ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

5

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

مىدادند ، و تأليفات دانشمندان علم اصول را جز با دستمال برنمىداشتند ، از ترس اينكه مبادا دستشان با لمس كردن حتّى جلد خشك آنها نجس شود . در حقيقت در اين قرن روحيّه علمى بسيار به سستى و فتور گراييد ، تا آنجا كه حتّى پس از مجلسى صاحب « بحار » متوفّى در اوائل اين قرن ، به سال 1110 ، يك فقيه اصولى كه نامى و مشهور باشد و بتوان او را در رديف اوّل قرار داد ، يا رياست عامّ دينى داشته باشد ، يافت نشد ، مگر كسانى كه در اواخر اين قرن پيدا شدند مانند شيخ بزرگوار فتونى در نجف ، متوفّى در سال 1183 ، و بعد آقا وحيد بهبهانى در كربلا ، متوفّى در سال 1208 ، كه به دست او تحوّل علمى به قلمرو وافق جديدى از تحقيقات راه يافت . اين سستى و كساد بازار علم ، و سركشى حركت تصوّف از يك سو ، و جنبش اخباريّه از سوى ديگر مخصوصا در اين قرن انسان را به شگفتى و تفكَّر مىخواند . با اينكه ما به اسباب و علل اين وضع و حال شناخت كافى و كامل نداريم ، به احتمال قوى مهمترين اسباب و عواملى كه مىتوانيم با اطمينان اظهار كنيم وضع سياسى و اجتماعى بلاد و سرزمينهاى اسلامى در آن قرن بوده است ، از قبيل جدائى و بىنظمى شهرها و اختلال امنيّت در اطراف آنها ، و جنگهاى خانمانسوز بين اميران و دولتها ، بخصوص بين دو حكومت ايران و عثمانى و بين دو حكومت ايران و افغان . اين جنگها كه اكثرا صبغهء دينى داشت ، همگى اسباب اضطراب و نگرانى در افكار و تمايلات و موجب ناتوانى روحيهء معنوى عمومى بود . اين مسائل موجب شد كه ارتباط رجال دين بازندگى واقعى و نيروهاى مسلَّط بر زمان ضعيف شود و بگسلد ، و اين امر بر حسب عادت به بىميلى و زهد افراطى در همهء شئون زندگى و نااميدى از اصلاح منجر مىشود . و از اينجا حركت تصوّف پديد مىآيد ، و در اين موقع وضع باشكوه علمى به خود مىگيرد و فلسفهء اشراقى اسلامى كه رانده و سركوب شده بود دوباره جان مىگيرد و ياران نيرومندى ، نظير مولى صدر الدين شيرازى متوفّى در سال 1050 و امثال و پيروان او ، پيدا مىكند ، و در انديشه هاى فلسفهء اشراقى غلوّ و مبالغه مىشود . و به علاوه طريقهء تصوّف تكيه - گاهى در قدرت مسلَّط آن زمان - يعنى سلطنت صفويّه - مىيابد كه بر پايهء دعوت